محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1046

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

شاهى امينان و كارگزاران دو فرقه شده‌اند و معادات و دشمنى كلّى در ميان ايشان متداول است از اين ملالت قدرى تسلّى يافته كه نقار « 1 » كارگزاران شاه با يكديگر نشانهء زوال دولت است ، مردى عاقل بود و نشيب و فراز خود را بسيار ملاحظه مىنمود ، اعتماد الدوله را ديد ، شالهاى كشميرى گرانبها و پارچه‌هاى زرى هندى خوش‌نما هديه و پيشكش برد و در استرضاى كسان او لازمهء انسانيّت بجا آورد و روز ديگر به خانهء ديوان‌بيگى كه برادر گرگين خان بود رفته تحفه و هداياى لايقه گذرانيد و بعد از چند روز باز به ديدن او رفت و از او تعظيم و تكريم يافته نزديك خودش جاى داد ، پس از انقضاى صحبت از ميرويس احوال سلوك گرگين خان برادر خود را پرسيد ، ميرويس بطور حكيمانه و تدبير عاقلانه و نرمى و مداهنت زبان به ثناى گرگين خان گشود و گفت گرگين خان عاقل و مدبّر و صاحب رأى رزين و فكر دوربين است ، رعيّت‌پرور و جسور و دلاور و شاه را بندهء صادق و اصل « 2 » كامل و امروز كه به امارت قندهار منصوبست پادشاه هند از قلعه نگهدارى و كارگزارى و سطوت او طمع از قندهار بريده و آن ديار را فوق العاده معمور و آبادان دارد . ديوان‌بيگى از شنيدن اين مقالات ديگر صبر و تحمّل نياورده به حضار مجلس گفت برادر « 3 » من عجب احمقيست اگر چند هزار تومان به جهت چنين دوستى صرف مىكرد ميسّر نمىشد و براى خود دولتخواهى به اين صداقت نمىيافت و اين گونه افراط در مدح و ثناى او مىكند و آثار رضامندى او ظاهر مىسازد و چنين شخصى را از خود مأيوس كرده خلاف مطلب را به شاه و امناى دولت عرض كرده است و مكتوبها به برادر « 4 » خود نوشت و او را سرزنشهاى فراوان كرد كه اين‌چنين شخصى عاقل و خيرخواه را كه تو را محبّ صادق است و دوست موافق كه خانهء پادشاه را از مدح و ثناى تو پر مىكند رنجانيده و به شاه خلاف آن را عرض كرده‌اى . ميرويس بعد از دو روز ديگر به خانهء اعتماد الدوله رفت و به طريق ابتهال و تضرّع عاقلانه در برابر او ايستاد . اعتماد الدوله به او آغاز تكلّم نموده و گفت چند روز پيش از اين‌كه به خدمت ما آمدى شغل بسيار داشتم فرصت نشد كه احوال

--> ( 1 ) . ب : نفاق . ( 2 ) . ب : اصيل . ( 3 و 4 ) . ب : عمو .